وقتی امضا به «اثر هنری تودهها» تبدیل میشود
یک پژوهش دانشگاهی در ایران امضا را نه بهعنوان نشانهای رسمی یا حقوقی، بلکه به منزله گونهای هنر مردمی مورد بررسی قرار داده؛ هنری که هر فرد در هر زمان و مکانی قادر به آفرینش آن است.
هرچند امضا در نگاه نخست نشانهای از تایید و تعهد تلقی میشود، پژوهش حسن رجبینژاد مقدم پاپکیاده، استادیار گروه عکاسی دانشگاه هنر اصفهان، نشان میدهد این عمل روزمره در بطن خود لایههای بصری و معنایی گستردهتری دارد.
این مقاله که در آخرین شماره دوفصلنامه «پژوهشهای میانرشتهای هنر» دانشگاه گیلان منتشر شد، امضا را جلوهای از «هنر تودهای» معرفی میکند.
بر این اساس، امضا حتی در سادهترین شکلش حاصل ترکیب خطوط، منحنیها و ریتمی است که هر فرد به شکلی شخصی و تکرارپذیر خلق میکند.
این ویژگیها سبب میشوند امضا علاوه بر کارکرد حقوقی، نوعی بیان فردی باشد که در زندگی روزمره همه افراد جامعه جریان دارد.
امضا؛ از ضمانت حقوقی تا شاخص هویتی
در این مقاله آمده است انسان در گذشته برای تعهد دادن از راههایی مثل «وثیقه گذاشتن شرف و حیثیت اجتماعی، گرو گذاشتن تار مویی از ریش یا سبیل یا آبروی شخص ثالث» و بعدها از «اثر انگشت و مهر» استفاده میکرد.
امضا اما محصول دورهای است که سواد عمومی گسترش یافت و جوامع صنعتی شدند.
به نوشته رجبینژاد، ذهن خلاق انسان علامتی را ابداع کرد که به صورت «فرم بصری» و بهعنوان نشانه نمادین برای «معرفی و اثبات هویت فردی او و جایگزینی برای حضور فیزیکیاش» عمل میکند.
امروزه نیز هر شهروند امضا را در موقعیتهای مختلف زندگی روزمره به کار میگیرد.
خلاقیت فردی و هنر تودهها
به باور نویسنده این پژوهش، امضا همزمان خلاقیت هنری و خلاقیت اجتماعی به شمار میرود.
او با استناد به نظریههای هویت توضیح میدهد که هر فرد با امضا میکوشد «خود را از دل تودهها متمایز کند» و در عین حال، در مراودات اجتماعی وارد تعامل با دیگران شود.
به عبارت دیگر، امضا قراردادی جمعی است که بر پایه آن، چند خط و نقطه جای حضور فیزیکی فرد را در بسیاری از تصمیمها میگیرد و مسئولیت او را یادآور میشود.
نویسنده با اشاره به رساله والتر بنیامین، نویسنده، مترجم و فیلسوف آلمانی، امضا را نمونهای متفاوت از آثار قابل تکرار میداند که برخلاف آثار تکرارشوندهای مثل عکس یا چاپ، هر بار به دست خود فرد خلق میشود.
در این مقاله آمده است از آنجا که «ماهیت خلق امضا در نهاد هر انسان نهفته است»، هر امضا نسخهای اصیل به شمار میآید و «اصالت و منش اصلی خود را حفظ میکند».
او همچنین به دیدگاه تئودور آدورنو، جامعهشناس و فیلسوف آلمانی، درباره «صنعت فرهنگ» اشاره میکند؛ روندی که در آن، محصولات فرهنگی همسان و مصرفمحور، مخاطب را به مصرفکنندهای منفعل تبدیل میکنند.
رجبینژاد اما امضا را «اثر هنری تودهای» میداند، نه به معنای منفی آدورنویی، بلکه نوعی اثر هنری که بهطور همگانی و مستقیم به دست خود تودهها خلق میشود و همچنان اصالت خود را حفظ میکند.
وابستگی امضا به خالق و مخاطب
این پژوهش با اشاره به نمونههایی مانند امضای فوتبالیستهای مشهور بر روی توپ و پیراهن، توضیح میدهد که دامنه تاثیرگذاری امضای چهرههای شناختهشده، از جمله هنرمندان، بازیگران و ورزشکاران، بسیار گستردهتر است.
بر این اساس، علاقه طرفداران به داشتن «امضایی به یادگار» نشان میدهد که عواملی چون زمان و خالق امضا، مخاطبان آن، و نیز نیت و هدف صاحب امضا، همگی میتوانند در معنا، کارکرد و اثرگذاری آن نقش داشته باشند.
در قسمت جمعبندی این مقاله آمده است که امضا را میتوان در ردیف آثار هنری قرار داد، زیرا برخلاف تصور رایج که هنر را به موزهها و هنرمندان حرفهای محدود میکند، اکنون «تودهها میتوانند در هر زمان و مکان و در هر بافت و زمینهای برای بیان خویشتن و یا فردیت مدرن و متمایز خود به خلق اثری همچون امضا بپردازند».
بدین ترتیب، هر فردی بهعنوان هنرمند و امضای او نیز بهعنوان اثر هنری قلمداد میشود.
با چنین رویکردی، دیوار میان هنر نخبهگرا و فرهنگ روزمره کوتاهتر میشود و هر شهروند با چند حرکت قلم، هم قرارداد میبندد و هم امضای خود را به یک اثر هنری تبدیل میکند.